تبليغاتX
بضاعت سخن

جديدن براي برقراري ارتباط به اين و اون اس ام اس مي دم تا جوابمو بدن.ولي 2 تا اس ام اس 3 تا و بعد ديگه خبري نميشه.

تنهايي سخته  به خصوص وقتي خدا رو هم گم مي كني.بعد دنبال اوني كه خودتو تنها تر از ايني كه هستي بكني،استدلال مزخرفيه واسه توجيح كردن خودت.خوب چاره ايي هم نداره آدم يعني فكري به ذهنم نمي رسه.برگشت به عقب.برگشت به عقب.برگشت به عقب تا اينكه ميبيني ديگه هيچي نداري.

ميدونيد عينه يه عاشق بي عشق كه دنبال يه عشقه كه اونم عاشقش باشه.چي گفتم.دلم گرفته.دلم تنگه.

از سه سال پيش يكيو دوست دارم.واسه يه مدت پروندشو بستم تا احساسمو با يكي ديگه قسمت كنم.ولي تهش كجام، عينه يه ميت شدم.دوباره ميخوام پرونده ي اون يكي رو باز كنم،ولي بهش قول دادم احساس تعطيل، البته خودشم دوري ميكنه ازم.خبر نداشتم ازش تا امشب باهاش حرف زدم.هميشه نصيحت ميكنه اينبارم نصيحت كرد كه بيفتم دتبال كارام.نميدونم شايد به حرفش گوش كردم......

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 23:29  توسط وحید | 

یا سیدی یا من علیه معولی یا من الیه شکوت احوالی یا رب یا رب یا رب...

ای سید و آقای من ای کسیکه تکیه گاهم اوست ای کسیکه شکایت احوال خویش بدرگاه او برم ای پروردگار ای پروردگار ای پروردگار ...

چی بگم از کجا بگم ... امشب نمی خوام زیاد قر بزنم .بعد ۲.۳ ماه دیدمش .کاتالوگو میگم .دیگه عینه قبل قلبم به تپش نیفتاد دستام عرق نکرد کنترلمو از دست ندادم و همه اتفاقایی که قبلنا تابلوم می کرد نیومد سراغم.راحت بودم.مثل بقیه بهش سلام کردم . رد شدم و به نفر بعدی رسیدم .

خوشحال بودم یا ناراحت.نمیدونستم بخندم یا گریه کنم.خوشحال از اینکه می تونم دوباره ببینمش به عنوان یه دوست خوب و عزیز(چون مجوز رابطه داشتن با کاتالوگ جونم این بود که واسش تعریف شده باشم.به نظر خودم الان تعریف شدم(تابع سینوسیم فکر کنم)).ناراحت از اینکه چه راحت تونستم سر دلمو ببرم و افسارشو به عقل بی رحمم بدم.خوب کار عقل همینه دیگه.

البته از یه جهت دیگه خوشحال بودم که به این رسیدم :یا من الیه شکوت احوالی.

یعنی کسی جز خودش نیست که بشه بهش تکیه کرد یا از احوال خودت بهش شکایت ببری.خب بسه دیگه.زیاد شد.یکی نصیحت کرده بود زیاد مطلبتو طولانی نکن.خوب مام گوش میدیم.

Image and video hosting by TinyPic" alt="GOD" />

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 22:10  توسط وحید | 
 

عرضم به حضور که این آقا وحید اومده اینجا داره سیستم کامپیوتر ابوی رو روبراه میکنه ورداشته پسووردشم داده به ما، ما هم نامردی نکردیم گفتیم یه پست براش بذاریم آپش کرده باشیم. حالا مطلب پطلب خاصی هم نداریم ها فقط گفتیم از باب خالی نبودن عریضه یه کاری کرده باشیم. میبینه داریم مینویسیم میخنده.
خودش ادعا میکنه خیلی حرف برا گفتن داره. ما میفرماییم خب بنویس برادر من!
میگه میام بنویسم بعد میگم خب که چی
خداییش دارید چقدر ناز داره و خودشو لوس میکنه. حالا هنوز داره میخنده که ما داریم براش مینویسیم. ولی دیگه دیگه
فعلا تا همینجای قضیه رو داشته باشید تا ما مجبورش کنیم آپ ماپ کنه. اگر کرد که کرد. اگر نکرد ما هی میزنیم سیستم ابوی رو داغون میکنیم هی مجبور شه تو رودربایستی بیاد اینجا ما هی براش آپ کنیم. خوبه نه؟!
فعلا یا علی

راستی براش کامنت مامنت بذارید شاید شرمنده شه انقدر خودشو لوس نکنه. حرف مرف که میدونم زیاد داره برا گفتن ولی چی هست خدا میدونه. خودش میگه من "وحید"م پس باید همیشه تنها و ساکت باشم. لووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
آقا ما رفتیم. نظر یادتون نره پلیز.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 19:54  توسط وحید |